
چند روزی هست دست از بی معرفتی هات برداشتیو خوشحالم میکنی
می دونم که خیلی کار داری.می دونم که حالت خوب نبوده
اما وقتی میشنوم میگی : "منو غم با هم عهد کردیم که …"
تمام شادیام یادم میره…
عزیز دلم کی می خوای یکم به فکر خودت باشی؟
تا کی می خوای خودتو اذیت کنی؟
چه جوری بهت بگم…!؟
وقتی ازت می خوام می گی : "عادت کردم."
اگه منم بخوام چی ؟ نمیشه؟؟؟
می دونستی چقدر خوشحالم که این روزا گوشم پره از زمزمه هات!!!![]()
دچار تردیدم
یه ترید بزرگ
به اندازه یه دل تنگ...........!
و به قول سهراب :
- دچار یعنی
- عاشق
- و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی بیکران باشد...!

دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوست دارم
اما معنی شو نمی دونن از
آدم هایی که می خوان مال اونا باشی
اما خودشون مال تو نیستن
از اونایی که زیر بارون برات میمیرن وکنارت اشک میریزن
ولی وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره
خنده ها گریه هاتمام حرفای خوبو بدشون
بعدم اونارو با یکی دیگه میبینی
هرگز سختی سنگ را به خود نگیرد
و احساسی داشته باش که هر گز آزار دهنده نباشد

دارم دلمو با زمزمه هات خوش می کنم
دارم لحظه به لحظه جمله هاتو توی ذهنم تکرار می کنم
تا مبادا یادم بره که گفتی : ( دوست دارم شک نکن...! )
لحظه به لحظه کارم شده دعا برای تو
خدایا مشکل عزیزم رفع بشه
تا بتونم بازم زمزمه های قشنگشو بشنوم
کتاب عشق رابرایم نخواندی اما عاشقم کردی...
دیوانگی رابرایم شرح ندادی اما دیوانه ام کردی...
صبر رابه من نیاموختی اما ترکم کردی .....
با تنهایی وغم آشنایم نکردی اما آن را مونسم کردی.
در عوض دوچیز را برایم گذاشتی.....
اشک
و
حسرت

و اما زمزمه من به تو
نمی دونم چرا بام اینجوری می کنی
یه روز از حس قشنگت.....
یه روز دلداریم می دی...
میگی نترس عزیزم تنها نیستی من اینجام
اما یهو نیستی...یهو ازت هیچ خبری ندارم...
یهو میبینم از هر لحظه ای تنها ترم
چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
الان سخت ترین لحظه زندگی منه و تو کنارم نیستی....
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم دیگه چی بهت بگم....نمی دونم!

کی میشه این چند روز هم بگذره
و تو از کارات آزاد بشی و بتونم یه دل سیر باهات حرف بزنم.
یه عالم حرف توی دلمه یه عالم زمزمه......
منتظرم..............................................منتظر

امروز بهم زنگ زدی
عزیزم نمی دونی چقدر خوشحالم کردی
با حرفهات اونقدر بهم نیرو دادی که تما م سختی های این روزهام یادم رفت ![]()
تونستم توی گوشت آپ قبلیو زمزمه کنم و بگم ازت دلخور شدم
و تو چه صبور دلیلتو گفتی و من شرمنده از زمزمه هام ![]()
بهم همیشه میگی احساساتتو خرج کن....
باشه خرجش می کنم خرج تو
پس زمزمه این دفعه من اینه

عزیزم دوست دارم
دیشب دلمو شکستی................!
دلم می خواد بهت بگم اما................!


تورا گم کرده ام امروز ...
و حالا لحظه هاي من ...
گرفتار سکوتي سرد و سنگينند ...
و چشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...
نمي داني چه غمگينند !!! چراغ روشن شب بود ...
برايم چشم هايت
و نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام ...
بي تاب و دلگيرم ...
کجا ماندي که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم.
سلام
این دومین زمزمه من به تو إ
به کی بگم که دلم برات تنگ شده ؟؟؟؟ ![]()
سکوت یعنی عشق و من اجابت سکوتم در انتظار تو

آپ قبلیو پاک کردم.......
نمی دونم چرا اما به دلم ننشست
می دونی چی می خوام دم گوشت زمزمه کنم؟؟؟
می خوام بگم :
خوب دلم تنگه شده دیگه
چقدر چشمم به این گوشی باشه...؟
چقدر ساعت هارو به امید اینکه شاید خبری ازت بشه بگذرونم ...؟
می دونم کارداری.سرت شلوغه.
اگه زنگ نمی زنم...
فقط و فقط نمی خوام حتی یه ذره حواست پرت بشه
می دونم که به فکرم هستی
فقط تورو خدا اینقدر خودتو اذیت نکن...
برات نگرانم به خدا ![]()
![]()
